مسجدولی عصر(عج) محمدآباد ابوزیدآباد

مسجدولی عصر(عج) محمدآباد ابوزیدآباد

ای پیامبر بگو پروردگار من به اجرای عدالت امر کرده و اینکه روی به مساجد کنید و خدای را در کمال اخلاص بخوانید .
"سوره اعراف آیه 29"
------
سلام و درود خداوند بر شما خوانندگان عزیز هدف از ایجاد این وبلاگ ترویج فرهنگ صحیح اسلامی است این وبلاگ برای نشان دادن زحمات شبانه روزی اعضای کانون فرهنگی هنری مسجدولی عصر محمدآباد ابوزیداباد است که در راستای ترویج فرهنگ و هنر اسلامی تلاش میکنند طراحی شده است.
*******
ایمیل:sajjad91422@gmail.com
شماره تماس:09138891422

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

مفهوم شناسی خرافات

 

به هر نوع اندیشه باطل و خلاف واقع، خرافه می گویند. معمولاً در خرافه، رویدادها و حوادثی که با هم ارتباط منطقی ندارند، به یک دیگر ربط داده می‌شوند و یا علت و معلول یک دیگر دانسته می‌شوند. به عبارت دیگر خرافه به معنای چیزی است که واقعیت ندارد و ساخته ذهن و فکر انسان است که پس از پیدایش به آن اهمیت می دهد و برای آن  در زندگی خود اثر قائل می شود. در صورتی که هیچ گونه تأثیری در زندگی و حقایق هستی ندارد؛ نظیر: فال گیری، سعد و نحس برخی از ایام و اماکن و امثال آن.

 

حقوق‌دانان برای تمایز قایل شدن بین خرافات از دیگر باورها به مفهوم انسان معقول متوسل می‌شوند و بر این اساس خرافه را چنین تعریف می‌کنند: «هر عقیده و عملی که آدم های معقول و تحصیل کرده آن را خرافی می‌شناسند».

 

استعمال لفظ خرافه نسبی است و به زمان و مکان بستگی دارد. چنان که اروپای  قرون وسطی غرق در عقایدی بود که امروز خرافی شناخته می‌شود. دنیای آن زمان پر بود از جادوگران، دیوها و پری‌ها. پزشکی آنان با جادو آمیخته بود. در مقابل، برخی عقاید وجود داشت که حتی در آن زمان نیز خرافه شناخته می‌شد؛ مثلا زنان آبستن باید خود را در معرض محرکات خوشایند قرار دهند تا فرزند تندرست داشته باشند

 

 

خرافات در جاهلیت

 

تاریخ برای مردم شبه جزیره در ایام جاهلیت، خرافات و افسانه های زیادی ضبط نموده است؛ از این رو انسان پس از مراجعۀ به تاریخ با انبوهی از خرافات رو به رو می گردد که مغز عرب جاهلی را پر کرده بود و برای آنها تبدیل به فرهنگ شده بود. علاوه بر خرافۀ شوم دانستن دختران و زنده به گور کردن آنها که قرآن کریم نیز آن را ذکر فرمودهموارد دیگری نیز وجود دارد که در ذیل به بعضی از آنها اشاره می شود:

 

۱٫آتش افروزی برای آمدن باران:

 

۲٫ اگر گاو ماده آب نمی خورد، گاو نر را می زدند.

 

۳٫ شتری را در کنار قبری حبس می کردند، تا صاحب قبر هنگام قیامت پیاده محشور نشود

۴٫ موقع مسافرت که از خیانت زن های خود می ترسیدند، برای کسب اطمینان، نخی را بر ساقه یا شاخۀ درختی می بستند، در بازگشت اگر نخ به حال خود باقی بود، مطمئن می شدند که زن آنها خیانت نورزیده، و اگر باز، یا مفقود می گردید، زن را به خیانت متهم می ساختند.

این، مختصری از انبوه خرافاتی است که محیط زندگی اعراب جاهلی را تاریک و سیاه، و فکر آنها را از پرواز به اوج تعالی باز داشته بود

فلسفۀ خرافات

امور متعددی به عنوان فلسفه و علت ایجاد خرافات ذکر شده است که درذیل، به آنها اشاره می شود:

 

۱.ضعف فکری و عقلی:

 

۲٫ شخصیت درونی افراد:

 

۳٫ تقلید کورکورانه از دیگران:

۳٫ خود خواهی:

 

استاد شهید مطهری دربارۀ این علت می فرماید: «دو خاصیتی که در بشر هست سبب پیدایش فکر نحوست در اشیاء و اعداد (و دیگر خرافات) شده است: یکی این که بشر به طور کامل خودخواه است؛ یعنی نمی خواهد مسئله شکست های خود را متوجه خودش کند. همیشه دنبال این می گردد یک چیز دیگری پیدا کند و بگوید این بدی، این شکست، این بدبختی که پیدا شد؛ این من نبودم؛ این فکر من نبود … بشر برای این که از تقبل مسئولیت ها فرار کند، آمده است برای اشیاء برای چهارشنبه برای ۱۳ برای … نحوست قائل شده است».

 

۴٫ روح تنبلی:

 

استاد شهید در ادامه می فرماید: «خاصیت دیگر، روح تنبلی است که در انسان می باشد. انسان وقتی بخواهد علت قضایا را بفهمد باید از طریق علمی و عقلی کاوش، تفکر، جست و جو و تفحص کند تا علت واقعی اشیاء را درک کند. ولی با خیال، همه قضایا را زود می شود حل کرد… با یک کلمه خودمان را راحت می کنیم می گوییم علت این که ما در این جنگ شکست خوردیم این بود که مثلا در روز چهارشنبه شروع کردیم یا روز ۱۳ بود».

 

دیدگاه اسلام نسبت به خرافات

 

دیدگاه اسلام نسبت به خرافات، آن است که خرافات را به منزلۀ غل و زنجیرهایی می داند که بشر بر دست و پای فکر و روح خود بسته است. در قرآن کریم درچهار جا  از جمله در آیۀ ۱۵۷سوره اعراف آمده است: “همان ها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّى» پیروى مى‏کنند؛ پیامبرى که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است، مى‏یابند. آنها را به معروف دستور مى‏دهد و از منکر باز می دارد، أشیاء پاکیزه را براى آنها حلال مى‏شمرد، و ناپاکی ها را تحریم مى کند و بارهاى سنگین، و زنجیرهایى را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مى‏دارد…”.

 

در قرآن کریم اغلال هم درمورد دنیا و هم در مورد آخرت به کار رفته است. منظور از غل و زنجیر در دنیا، زنجیر جهل و نادانى، زنجیر انواع تبعیضات و زندگى طبقاتى، زنجیر بت‏پرستى و خرافات و زنجیرهاى دیگر، است،[۱۴] که پیامبران مبعوث شدند، تا از طریق دعوت پى‏گیر و مستمر به علم و دانش، از راه دعوت به توحید و دعوت به اخوّت دینى و برادرى اسلامى، و مساوات در برابر قانون، این زنجیرها را از دست و پای مردم بردارند.

 

اسلام، با دعوت به تفکر و تعقل، انسان ها را از پذیرش بی دلیل و تقلید کورکورانه از دیگران بر حذر داشته، چه این که برای هر پدیده ای سبب و علتی خاص قرار داده، تا ما گرفتار شانس و اتفاق و خرافاتی از این قبیل نشویم.

 

امام صادق (ع) می فرماید: «أَبَى اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً…؛ خداوند متعال، خوددارى و امتناع فرموده که کارها را بدون اسباب فراهم آورد. پس براى هر چیزى سبب و وسیله‏اى قرار داد… ».

خرافات پیرامون جن

 

جن در لغت به معناى پوشیدگى و پنهانى است. این واژه در موارد متعددی در قرآن ذکر شده است و سوره‏اى به همین نام در قرآن وجود دارد که در آن برخی از ویژگی های این موجود پنهان، بیان شده است.[۱۶] برطبق آیاتی از دیگر سوره های قرآن این موجود همانند انسان مادى بوده و از آتش[۱۷] و یا آمیخته‏اى از آتش[۱۸] آفریده شده است. و موجودى است با شعور و اراده که به اقتضاى طبیعتش از حواس بشر پوشیده مى‏باشد و در شرایط عادى، قابل درک حسى نیست. او مانند انسان، مکلف است و در آخرت برانگیخته مى‏شود. و در این جهان مى‏تواند مطیع یا عاصى، مؤمن یا مشرک و… باشد

 

توانایی های جن:

 

اگرچه جن از نظر قدرت فکرى ضعیف است؛ زیرا درک او، درکى عقلى و قوى نیست و حداکثر خیالى و وهمى است ولى قدرت فیزیکی او زیاد است،از جمله مى‏تواند با سرعت زیاد کارهاى خارق العاده انجام دهد و بارهای سنگینى را در کم ترین زمان جابه‏جا کند. در داستان حضرت سلیمان (ع) -در قرآن مجید- وقتى عفریتى از جن مدعى مى‏شود که می تواند تخت بلقیس را در زمان بسیار اندکی از سرزمین بسیار دوری منتقل کند و به نزد آن حضرت بیاورد،حضرت سلیمان (ع) او را تکذیب نمى‏کند. این دلیل برقدرت فوق العاده جن ها است.

 

درباره آزار و اذیت جنیان و ضرر وارد کردن به انسان ها، مرحوم شیخ مفید (ره) در کتاب «ارشاد» آورده است: «در آثاری از ابن عباس نقل شده: زمانی که پیامبر اسلام (ص) به قصد جنگ با قبیله بنی مصطلق از مدینه خارج شد، هنگام شب به درّه وحشتناک و صعب العبوری رسید. اواخر شب جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و خبر داد که طایفه ای از جن در وسط دره جمع شده و قصد مکر و شر و آزار و اذیت شما و اصحابتان را دارند». از این قضیه معلوم می شود که حتی افراد مؤمن و نیکوکار ممکن است مورد آزار و اذیت گروه ها و افرادی از جن قرار گیرند.

 

البته باید توجه داشت که اگر چه وجود جن امری واقعی است و قدرت بر انجام کارهای بزرگ و فوق العاده ای دارند، اما واقعیت آن است که بیش از اندازه در بارۀ این موجودات بزرگ نمایی شده است و دروغ ها و خرافات زیادى در باره این موجود در اذهان مردم وجود دارد مثل این که آنها را با اشکال عجیب و غریب و وحشتناک، و موجوداتى دارای دم و سمّ تصور نموده و صرفا موذی، پرآزار، کینه توز و بد رفتار می دانند که اگر یک ظرف آب داغ ریخته شود، آنها خانه‏هایى را به آتش مى‏کشند و موهوماتی از این قبیل…که با هیچ عقل و منطقی مناسبت ندارد و قابل قبول نیست زیرا آن ها در نوع خود شرور و صالح دارند. علاوه براین که برای انسان این امکان وجود دارد که با اتخاذ شیوه هایی از آزار آنان در امان بماند.

 

 

خرافۀ آیینه بینی

 

یکی از خرافات شایع در بین بعضی از مردم، آیینه بینی است. توضیح این که مثلاً یک بچۀ ۱۲ سال به پایین را حاضر نموده و یک آیینه به دستش می دهند و می گویند در آن نگاه کند. سپس سوره کافرون را خوانده و به سر آن طفل فوت می کنند. اگر این کار چند بار تکرار شود چند نفر از جن ها در آیینه حاضر می شوند و به همه چیز جواب می دهند. مجرب است».

این عمل، مبنای دینی ندارد و در روایات ما نیست. در روایات این گونه امور که باعث خروج انسان از مسیر زندگی طبیعی و ورودش به یک زندگی با مفاهیم و اموری غیر واقعی است، تأیید نشده بلکه از آن نهی شده است. در اسلام هر آن چیزی که انسان را از مسیر صحیح، سالم و طبیعی به دور کند، و با توکل و تکیه به خداوند متعال منافات داشته باشد مورد مذمت قرار گرفته است.

 

خرافۀ حروف حک شدۀ در دست و ازدواج فامیلی

 

امروزه بسیاری از افکار و عقاید و مراسم و آئین هایی که بین اقوام و ملل جهان ریشه دوانده و روی آن پافشاری می شود و بعضا تعصباتی روی آن اعمال می شود عبارت از خرافات و بدعت هایی است که خواسته یا ناخواسته توسط دوست یا دشمن، افراد سودجو یا دلسوز ساده لوح، با هدف یا بی هدف در بین مردم رواج پیدا کرده که متأسفانه جزء سنت های مقبول و پسندیده به حساب می آید که گاهی هزینه های گزافی برای آن صرف می شود.

 

یکی از آن خرافات، درباره ازدواج می باشد؛ به عنوان نمونه گفته می شود حروف حک شده روی دست اگر به هم چسبیده باشد ازدواج فامیلی است و اگر جدا باشد ازدواج فامیلی نیست. تا آن جا که ما بررسی کردیم این مسئله حقیقت نداشته و ریشۀ دینی و علمی ندارد؛  بلکه از خرافاتی است که علاوه بر عدم اعتناء به آن باید با این گونه افکار غلط و سنت های کاذب مبارزه کرد و ریشۀ آنها را خشکاند.

 

خرافۀ فال بد زدن

 

از جملۀ خرافاتی که در میان مردم رایج است، فال بد زدن یا همان تشاؤم است. عرب، از فال بد به «تطیّر» و یا «طیرة» یاد می کند. ریشۀ این کلمه از طیر به معنای پرنده است. از آن جا که عرب، فال بد را غالباً به وسیلۀ پرندگان می زد، گاهی پریدن پرنده ای را از دست چپ، نشانۀ تیره روزی می دانست، گاهی صدا کردن کلاغ را به فال بد می گرفت، به این جهت کلمه تطیّر را در فال بد به کار برده است.

 

شهید مطهری می گوید: «در تواریخ نوشته‏اند و در کتب مقاتل دیده‏ام که وقتى اسراى اهل بیت (ع) را وارد شام مى‏کردند و مردم به استقبال بیرون آمده بودند، گویا خود یزید بن معاویه هم به جایى در بیرون شهر آمده بود و در آن جا کلاغى صدا کرد و او از این امر فال بد گرفت، بعد این رباعى را سرود:

 

لَمّا بَدَتْ تِلْکَ الرُّؤوسُ وَ اشْرَقَتْ             تِلْکَ الشُّموسُ عَلى‏ رِدى‏ جیرونِ‏

 

صاحَ الْغُرابُ فَقُلْتُ صِحْ اوْ لاتَصِحْ             فَلَقَدْ قَضَیْتُ مِنَ النَّبِىِّ دُیونى‏

 

وقتى که آن سرها و آن خورشیدها (مقصودش زنان اسیر است) از دور بر مافوق جیرون (نام نقطه‏اى بوده است در بیرون شام، شاید الآن هم به این اسم باشد) پیدا شدند، کلاغ آمد فریاد کشید، (من این را به فال بد گرفتم که عاقبتِ کارم بد خواهد شد) ولى به کلاغ گفتم تو مى‏خواهى فریاد بکن مى‏خواهى فریاد نکن، من دَینى را که به پیغمبر اسلام داشتم ادا کردم».

 

یکی از بزرگ ترین مزیت های دین اسلام عقل گرایی و مبارزه با خرافاتی است که در زمان جاهلیت وجود داشته و یا بعد از آن به وجود آمده و می آید.

 

ابوهریره از رسول اکرم (ص) نقل کرده بود که: «طیره (فال بد زدن) در زن، حیوان و خانه (صحیح) است»، وقتی این حدیث را برای عایشه نقل می کنند می گوید: «به آن کسی که قرآن را بر ابوالقاسم (ص) نازل کرده قسم، هر کسی این حدیث را به پیامبر (ص) نسبت دهد دورغ گفته است؛ بلکه پیغمبر(ص) فرمود: «اهل جاهلیت می گفتند طیره در حیوان، زن و خانه است».علی (ع) می فرمود: «ابوهریره دروغ گوترین مردم است».

 

در احادیث متعددی از مسلمانان خواسته شده است تا از فال بد زدن بپرهیزند؛ برای نمونه پیامبر گرامی اسلام می فرماید: “فال بد زدن را کنار بگذارید”. و در روایت دیگری می فرماید: “.. اگر گاهی به عملی فال بد زدی آن را (با توکل بر خدا) انجام ده”.

 

شهید مطهری مخالف بودن این عقیده را با قرآن بیان می کند که: «قرآن کریم در آیات زیادى با کمال صراحت این مطلب را مى‏گوید که منشأ فال بد و هر شومى و نحوستى که وجود دارد، خارج از وجود خود بشر نیست؛ یعنى بشر ممکن است فکر و عقیده‏اش فکر و عقیده شومى باشد؛ وقتى که فکر و عقیده‏اش سراسر خرافه و جهالت است، شومى در جهالت است. شومى جز در اخلاق فاسد در جاى دیگرى نیست. شومى جز در اعمال پلید در چیز دیگرى نیست. از نظر سعادت بشرى، اگر بخواهیم حساب کنیم چه کشفى بزرگ ترین کشف ها در دنیا است، من خیال مى‏کنم بزرگ ترین کشفى که در دنیا به حال بشر مفید و سعادتمند است و بسیار عمیق و ارزنده است ولى بشر کمتر مى‏خواهد زیر بار آن برود این کشف است: دَواؤُکَ فیکَ وَ داؤُکَ مِنْکَ اى بشر! دردت از خودت برمى‏خیزد، منشأ بدبختى تو، خودت هستى نه چیز دیگر، سرنوشت شوم را خودت به دست خودت براى خودت به وجود مى‏آورى، سرنوشت شوم تو به دست دیگرى نیست. و همچنین تبدیل سرنوشت هم جز به دست خودت نیست؛ چاره این شومى و این سرنوشت بد هم در وجود خود توست. وَ کُلَّ انْسانٍ الْزَمْناهُ طائِرَهُ فى عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ کِتاباً یَلْقیهُ مَنْشوراً

 

تهاجم فرهنگی و ترویج خرافات

 

از ابزارهای مهم دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی ایران، تهاجم فرهنگی علیه باورها، اعتقادات و مقدسات است. این تهاجم گسترده در قالب توهین به قرآن و اسلام و پیام آور آن، تحقیر دستورات اسلامی و بزرگان جهان اسلام، رواج ابتذال، بی بند و باری، سرگرم شدن به بازی ها و لذات دنیایی، ترویج  عقاید خرافی، فرقه های انحرافی و… می باشد. این تهاجم با ابزارهای گوناگونی چون کتاب، روزنامه و نشریات، فیلم، سخنرانی و کاریکاتور انجام می گیرد و با توجه به رسانه های وسیع و فراگیری که دشمنان در اختیار دارند هجمه ای سازمان یافته و همه جانبه را بر ضد اسلام و مسلمانان انجام می دهند. غرب در این برنامه ها می کوشد اسلام را دین تروریستی و تروریست پرور،  خشونت طلب، مخالف آزادی، استبداد خواه، خرافی و بی منطق معرفی کند تا در سایۀ این اتهامات ناحقٌ به اهداف شوم خود دست یابد.

 

آنان برخی از خرافات و مطالب سست و ضعیفی که بعضاً توسط ناآگاهان یا دشمنان آگاه در منابع اسلامی یا در بین مسلمانان وارد شده است را دست مایه چنین اتهاماتی قرار داده اند. هدف عمده این تهاجم رواج فساد، بی قیدی و لامذهبی در بین مردم خصوصاً نسل جوان است که گاهی با ایجاد شبهات و وارونه جلوه دادن مسائل دین و پنهان کردن حق و پوشاندن باطل در لباس حق صورت می پذیرد.

 

دشمنان اسلام می کوشند با ارائه تصویری نادرست و غیر واقعی از اسلام برای مسلمانان، آنان را نسبت به دین خود بدبین کنند و از اسلام جدا سازند. از عدم آشنایی مسلمانان به دین خود سوء استفاده می کنند و با استفاده از ابزار های تبلیغاتی و به روز که در اختیار دارند اسلام را همان گونه که خود می خواهند به مسلمانان معرفی می کنند، البته همیشه دشمنان، اسلامی را معرفی می کنند که در تضاد با منافع آنها نباشد؛ از این رو آشنایی عمیق با فرهنگ اسلامی خود، تهذیب و پاک سازی منابع اسلامی و زدودن خرافات از چهرۀ دین و تصحیح رفتار مسلمین و استفاده از ابزارهای گوناگون برای معرفی دین اسلام از راه کارهای مهم دفاع در برابر هجوم دشمنان به شمار می آید. دشمنان اسلام کوچک ترین ضعف را آن قدر بزرگ می کنند تا آن را جلوی دید و قضاوت دیگران قرار بدهند؛ بنابراین پیش از آن که نامحرمان از عیوب و نواقص ما آگاه شوند خود باید پیش قدم شده این ضعف ها و انحرافات را بشناسیم و از بین ببریم.

 

راه کارهای عملی برای پیش گیری از خرافات

بالا بردن سطح علم و آگاهی

 

وجود رهبران دینی و پیروی ازآنها

 

 

توجه به قرآن و تعالیم آن

 

دین واحد

پاسخ به شبهات

 

براین اساس، منصفانه نیست که قرآن را بازتاب عقاید و خرافات زمان جاهلیت بدانیم.

 

قمر در عقرب، واقعیت یا خرافه؟

 

مقدمه:

 

قبل از تبیین واقعیت یا خرافه بودن قمر در عقرب، ابتدا لازم است معنای قمر در عقرب، روشن شود. برای روشن تر شدن بحث نخست برخی از واژگان را معنا می شود:

 

صورت های فلکی: صور فلکى به مجموعه‏اى از ستارگان گفته مى‏شود که شکل خاصى در نظر ما دارند. این صورت ها شبیه عقرب (صورت فلکی عقرب)، خرچنگ(صورت فلکی سرطان)، شیر(صورت فلکی اسد) و … است.

 

دایرة البروج: خورشید در طول یک سال شمسی مسیر مشخصی را در میان ستارگان می پیماید. مسیر حرکت خورشید در کره سماوی را دایره البروج می نامند.

 

برج های نجومی: پیشینیان، ستارگان موجود در مسیر حرکت خورشید طی یک سال را، به دوازده برج نجومی تقسیم نموده اند که خورشید به ترتیب در هرکدام حدود یک ماه توقف می کند. (همان طور که واضح است، این مبنای پیشینیان در سال های بعد مورد نقض واقع شد، و اثبات شد که خورشید ثابت و زمین به دور آن در حال چرخش است)، این برج ها از برج حمل (فروردین) شروع شده و به برج حوت (اسفند) ختم می شود. قابل توجه است که نام گذاری این برج ها بر اساس صورت های فلکی است؛ یعنی به همان نام های صورت های فلکی، نام گذاری شده اند.

 

بعد از گذشت سالیان طولانی، تطابقی که بین صور فلکی و برج های نجومی بود، از بین رفته است. در شکل زیر به خوبی می توان، این عدم تطابق بین صورت فلکی عقرب با برج نجومی عقرب را دید.

 

 

 

چیستی قمر در عقرب:

 

قمر در عقرب به این معنا است که (برای کسی که روی زمین قرار دارد) کره ماه برابر صورت فلکى” عقرب” واقع شده است.

ماه (قمر، moon) در طول یک ماه قمری، که حدود ۲۹٫۵ روز است، یک بار به طور کامل دور زمین می چرخد! این یک دور کامل، به دوازده قسمت مساوی تقسیم شده (۱۲ تا ۳۰ درجه) و برج هایی نیز برای هر یک از این دوازده صورت فلکی انتخاب شده؛ حمل، ثور، جوزاء، سرطان، اسد، سنبله، میزان، عقرب، قوس، حوت، دلو، جدی. هر یک از این نام های دوازده‌گانه، متناسب با صورت فلکی ستاره های دوردستی است که ماه در مقابل آنها است.

 

قمر (ماه) در هر یک از این صورت های دوازده‌گانه، یک دوازدهم طول ماه قمری صبر می کند. (که حدود ۲ روز و ۱۰ ساعت و ۴۸ دقیقه است) به عنوان مثال، در هر ماه قمری، قمر (ماه) حدود دو روز و نیم در برج و صورت‌ فلکی عقرب می باشد. پس از گذشت صدها سال، صورت فلکی، از برج نجومی (که در واقع موقعیت و پوزیشن های ۳۰ درجه ای از پیش تعیین شده بود) کمی فاصله گرفت.

 

در حال حاضر، حدود ۲۸ درجه (۲۷٫۹۶ درجه) بین «برج» و «صورت فلکی» اختلاف وجود دارد.

 

منظور از کراهت سفر و ازدواج در زمانی که قمر در عقرب است به چه معنا است؟ آیا به این معنا است که قمر در صورت فلکی عقرب است یا این که قمر در برج عقرب است؟

 

دیدگاه های فقهاء:

 

فاضل هندی می گوید: «ظاهر روایت امام صادق (ع)، حمل بر عرف منجمین می شود که منظور آنان نیز از قمر در عقرب، برج عقرب است».

صاحب جواهر نظری خلاف این مطلب دارد، وی در ادامۀ کلام فاضل هندی می گوید: «بلکه ظاهر این است که خبر امام صادق (ع) برای عامۀ مردم بیان شده است، و آنان نیز محاسبات و دقت های نجومی را متوجه نمی شوند».

البته ایشان در آخر تأکید کرده است که بهتر است احتیاط رعایت شود.[۸۶] روش احتیاط هم این است که چون قمر هر دو روز و نیم- برابر ۶۰ ساعت- از مقابل هر برج و از جمله برج عقرب عبور مى‌کند، وقتى از برج عقرب گذشت لازم است ۲۴ ساعت دیگر بر آن افزود و جمعاً سه روز و نیم صبر نمود و سپس در امر ازدواج مثلا صیغۀ عقد را اجرا کرد

 

نتیجه:

 

ممکن است نظریه ای که قائل است: مقصود از قمر در عقرب،در روایت امام صادق (ع)، صورت فلکی عقرب است، به دو وجه زیر تقویت شود:

 

۱- در هنگام صدور روایت (قرن نهم میلادی)، برج و صورت فلکی تطابق کامل نداشتند و احاله فهم قمر در عقرب به عرف، به صورت فلکی که مورد فهم اغلب مردم بوده است منصرف بوده است.

 

۲- در برخی از استفتاءات از مراجع عظام تقلید به این سؤال اشاره شده است و نظر نهایی همان قرار گرفتن ماه در صورت فلکی عقرب، تعیین شده است.

 

بعد از این مقدمه به تبیین اصل مطلب می پردازیم:

 

مردم از قدیم به برخی از تأثیرات نجوم و اجرام آسمانی بر زندگی شان پی برده بودند و احیاناً در برخی از اقوام آن قدر اهتمام به این امور زیاد بود که به سمت و سوی خرافات کشیده شدند.

 

اگر چه چنین تأثیراتی را به طور کلی نمی توان انکار کرد، ولی آن چه از آموزه های اسلامی استفاده می شود آن است که نباید به این امور بیش از حدّ مجاز اعتنا کرده و آن ها را در زندگی خود وارد کرد؛ به عنوان نمونه در چندین روایت، ائمه (ع) به این موضوع اشاره کرده اند.

 

شخصی به امام صادق(ع) عرض کرد: «من به گونه ای در نجوم غرق شده ام که هر گاه بخواهم کاری انجام دهم، آن را با اطلاعات نجومی خود می سنجم، اگر برای آن طالع شر و نحسی دیدم آن را انجام نمی دهم و هر گاه طالع خیر و خوبی برای آن دیدم، شروع به اقدام می کنم. امام فرمود: آیا به آن چه به دست آورده ای اعتقاد داشته و بر طبق آن عمل می کنی؟ عرض کرد: بله، امام فرمود: همۀ کتاب هایت (کتاب های نجومی) را نابود کن و به این علم عمل نکن»

 

در روایت دیگری امام علی (ع) در پاسخ به مردی که از حضرت خواسته بود، به علت نحوست برخی ایام، در آن روز به جنگ خوارج نرود، فرمود: «گمان مى‏کنى تو از آن ساعتى آگاهى که اگر کسى حرکت کند زیان نخواهید دید؟ و مى‏ترسانى از ساعتى که اگر کسى حرکت کند ضررى دامن گیر او خواهد شد؟

 

کسى که گفتار تو را تصدیق کند، قرآن را تکذیب کرده است، و از یارى طلبیدن خدا در رسیدن به هدف‏هاى دوست داشتنى، و محفوظ ماندن از ناگواری ها، بى‏نیاز شده است. گویا مى‏خواهى به جاى خداوند، تو را ستایش کنند. چون به گمان خود مردم را به ساعتى آشنا کردى که منافع شان را به دست مى‏آورند، و از ضرر و زیان در امان مى‏مانند. اى مردم، از فرا گرفتن علم ستاره شناسى براى پیش گویى‏هاى دروغین، بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم که در دریا نوردى و صحرا نوردى به آن نیاز دارید، چه این که ستاره شناسى (و پیش بینی هایی در رابطه با آیندۀ افراد) شما را به غیب گویى و غیب گویى به جادوگرى مى‏کشاند، و (چنین) ستاره شناسی چون غیب گو، و غیب گو چون جادوگر و جادوگر چون کافر و کافر در آتش جهنم است. با نام خدا ( و با توکل بر خدا) حرکت کنید».

 

البته این مطلب را هم نباید نادیده گرفت که به اعتراف خود منجمین، این گونه برداشت های غیر مادی و حکم های غیبی از حالات نجوم و ستارگان، دقیق و قطعی نیست و فقط مجرد ظن و احتمال است

 

اما بعد از آن که اسلام، مسلمانان را از افتادن در خرافات باز داشت، در برخی از موارد به اموری اشاره کرده است که نوعی اعتراف به دخالت اجرام آسمانی در برخی از امور زندگی انسان ها است، البته روشن است که در این گونه امور فقط باید به مقداری که شرع بیان کرده است، اکتفا شود.

 

در روایتی امام صادق(ع) می فرمایند: «هر کس در هنگامی که قمر در عقرب باشد، مسافرت یا ازدواج نماید، خیری نمی بیند».

 

مى‌دانیم که این گونه روایات در مقام بیان علّت تامّه نیست، بلکه در مقام بیان اقتضاى امکان و احتمال است؛ لذا فقهاء، سفر و اجرای صیغۀ ازدواج را در هنگامی که قمر (ماه) در برج عقرب باشد، حمل بر کراهت کرده‌اند

 

بنابراین؛ با توجه به مطالبی که ذکر شد می توان چنین نتیجه گرفت که موضوع قمر در عقرب امری است که بر طبق آن فتوا داده شده است ولی باید در نظر داشت که فتوا ویژۀ مواردی است که در روایت ذکر شده است (سفر، ازدواج)، و علاوه بر این، حکمی که به آن فتوا داده شده کراهت است نه حرمت؛ لذا برخی از فقهاء گفته اند: اگر امر اهم مانند اطاعت والدین (مثلاً والدین به فرزند خود در روزی که قمر در عقرب است، دستور سفر دهند) یا حج واجب، با این موضوع تنافی پیدا کند، آن امر اهم مقدم می شود.

 

چشم زخم واقعیت یا خرافه؟

 

یکی از اموری که در فرهنگ مردم وجود دارد و رواج یافته و از خرافه بی نصیب نمانده، چشم زخم و شور چشمی است؛ یعنی فردی با نگاهی خاص به دیگری آسیب برساند، بدون این که هیچ کار دیگری انجام دهد. در تحقق چشم زخم، دیدن و اعجاب بیننده از حُسن در طرف مقابل، لازم است. نظر و دیدگاه اسلام در این­باره می­تواند سودمند بوده و ما را از خرافات در این مسئله باز دارد.

 

چشم زخم از منظر قرآن

 

دو آیه از قرآن را بسیاری از مفسران به چشم زخم ارتباط داده­اند.

 

۱٫ سوره یوسف آیه ۶۷: در این آیه خداوند متعال می­فرماید: «و گفت ای پسران من، سفارش می­کنم که چون به مصر رسیدید، همه از یک در وارد نشوید؛ بلکه از درهای مختلف در آیید و بدانید که از خدا چیزی شما را بی­نیاز نتواند کرد که هیچ کس فرمانروای عالم جز خدا نیست. من بر او توکل می کنم و باید صاحبان مقام توکل هم بر او اعتماد کنند».

 

یکی از احتمالاتی که در تفسیر این آیه گفته شده، «چشم زخم» است. از آن جا که برادران یوسف، نیکو روی و خوش قامت بودند و تعدادشان نیز بسیار بود پدرشان حضرت یعقوب (ع) ترسید که مردم مصر آنها را چشم بزنند؛ از این رو به فرزندان خود سفارش کرد که از یک دروازه، وارد نشوند؛ بلکه پراکنده شده و از دروازه های متعدد وارد شوند، تا چشم نخورند

 

۲٫ سوره قلم آیه ۵۱: این آیه در فرهنگ عمومی مردم به آیه «اِن یَکاد» شهرت دارد. و پناهگاه آنان برای جلوگیری از چشم زخم است. خداوند در این آیه می فرماید: «ای رسول، نزدیک بود که کافران به چشمان بد، چشم زخمت زنند که چون آیات قرآن بشنوند، از شدت حسد گویند که همانا آن عجب دیوانه است».

 

علامه طباطبایی در تفسیر خود می­فرماید: «بسیاری از مفسران «لیزلقونک بابصارهم» را به چشم زخم تفسیر کرده اند. و هیچ دلیل عقلی برای نفی چشم زخم وجود ندارد و چه بسا مواردی وجود دارد که بر چشم زخم قابل انطباق است»

 

در شأن نزول این آیه در تفاسیر آمده است که گروهی از قریش، افرادی از قبیله بنی اسد را که به چشم زخم و شور چشمی شهرت داشتند، اجیر کردند تا با این وسیله به رسول خدا (ع) آسیبی برسانند. در وصف بدچشمی برخی از افراد بنی اسد آورده­اند که برخی از آنان چنان بد چشم بودند، که آنها را زندانی کرده بودند، تا مبادا به دیگران آسیبی بزنند. همین افراد موقعی که پیامبر اکرم (ص) قرآن تلاوت می­کرد، نزد پیامبر آمدند و گفتند: «این مرد چقدر فصیح است! و چقدر زیبا سخن می گوید!» ولی خداوند فرستاده خود را از گزند چشم زخم آنها محافظت کرد.

 

چشم زخم از منظر روایات

 

روایات زیادی درباره چشم زخم وارد شده است. این روایات را به دو دسته می توان تقسیم کرد:

 

۱٫ روایاتی که در صدد اثبات واقعی بودن چشم زخم هستند.

 

الف. رسول اکرم (ص) می فرماید: «چشم زخم حق است و قله کوه را پایین می آورد»در این روایت علاوه بر این که به واقعی بودن چشم زخم تأکید شده است با کنایه به شدت تأثیر آن نیز اشاره شده است. در بسیاری از این روایات علاوه بر این که به حقیقی بودن چشم زخم تأکید شده به تأثیر شدید آن نیز توجه داده شده است.

 

ب. در حدیث دیگری رسول خدا (ص) می­فرماید: «همانا چشم زخم انسان را داخل قبر می کند و شتر را وارد دیگ می کند».

 

سیرۀ پیامبر اکرم (ص) نیز گواه این است که ایشان چشم زخم را امری واقعی می­دانستند و برای مقابله با آن راه کارهایی را می­فرمودند و خود نیز این راه کارها را به کار می­بردند.

 

روایت شده که امام حسن و حسین (ع) در اثر چشم زخم مریض می­شوند و پیامبر خدا (ص) برای بهبودی آنها به سفارش جبرئیل (ع) از حرز و دعای خاصی استفاده می­کند.

 

۲٫ روایاتی که راه­های مقابله با چشم زخم را بیان کرده­اند. برای مقابله و جلوگیری از چشم زخم در روایات به هیچ درمان مادی اشاره نشده است، بلکه در همۀ آنها به نوعی یاد کردن خدا مفید شناسانده شده است.

 

الف. رسول خدا (ص) می­فرماید: «چشم زخم حق است. هر کسی از چیزی درباره برادرش به شگفت آمد، باید در آن خدا را یاد کند؛ بی شک اگر خدا را یاد کند، چشم زخم به او آسیبی نخواهد رساند»

 

ب. در حدیثی امام صادق (ع) برای در امان ماندن از چشم زخم سفارش می­کند که سه بار ذکر «ما شاء الله لا حول و لا قوٌة الٌا بالله العلیٌ العظیم» گفته شود.

 

ج. حرز و دعایی که پیامبر اکرم (ص) به توصیه جبرئیل (ع) برای درمان بیماری حسن و حسین (ع) استفاده نمود، این است: «اللٌهمٌ یا ذا السلطان العظیم و المنٌ القدیم و الوجه الکریم ذا الکلمات التامٌات و الدعوات المستجابات عاف الحسن و الحسین من انفس الجنٌ و اعین الانس».

 

د. در احادیث دیگری گفتن « تبارک الله احسن الخالقین اللهم بارک فیه»[۱۰۵] و تلاوت سوره­های حمد، توحید، ناس، فلق و آیة الکرسی  توصیه شده است

 

با توجه به مطالب مطرح شده، مسئله چشم زخم واقعیت دارد، هرچند مقداری با خرافات هم مخلوط شده و برخی حساسیت بیش از حد دارند و هر اتفاقی را به چشم زخم و شور چشمی و… ربط می دهند! اسفند دود کردن و استفاده از مهره های آبی نیز برای دور کردن چشم زخم مبنای روایی ندارد، (البته امکان این که برخی سنگ ها در رفع چشم زخم مؤثر باشند، نفی نمی شود) ولی به هر حال با توکل برخدا و پناهندگی به خدا و دادن صدقه و خواندن ادعیه وارد شده می توان از شرّ این چشم ها درامان بود.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی